این روزها
سلام جوجو قشنگه
و سلام به دوستای گلم که میان به این وبلاگ و ما رو خوشحال میکنن.gif)
این ماه برای من تقریبا ماه خوبی نبود اولین شنبه این ماه که تولدم بود با فوت دائیم مصادف بود شنبه بعدش جلوی چشمام یکی از همکارامون به رحمت خدا رفت و شنبه این هفته هم سر مرخصی رفتن که همکارم خیلی اذیتم میکنه با هم بحثمون شد خدا هفته دیگه رو به خیر بگذرونه
ولی برا پسرم خیلی بد نبود میتونی فرنی بخوری و حالا بهت حریره بادوم میدیم و قراره بهت سوپ بدیم خوشبختانه پسری اشتهات خوبه البته گاهی اصلا دلت نمیخواد فرنی بخوری ولی ما هر جوری شده بهت میخوارونیم
حالا دیگه پسری تو روروئکت میشینی و همه جای خونه مامان بزرگتو میگردی وقتی هم میخوای بدوئی دو تا دستتو کنار میگیری که تعادلت حفظ بشه مثل کسی که روی طناب راه میره و با سرعت هر چی تموم تر میدوئی الهی من قربونت بشم .gif)
وقتی رو زمین میخوابونیمت تند تند دست و پاتو تکون میدی گاهی اینقدر محکم پاتو میکوبی زمین مجبوریم میشیم چیزی زیر پات بزاریم که اذیت نشی .gif)
با دستای کوچیک و قشنگت دستتو میکشی تو صورتمون و دماغمون رو میگیری گاهی محکم به بابایی سیلی میزنی من قربونت بشم الهی چقدر کارات با مزست بعضی وقتام عصبی میشی و داد میزنی و دستاتو محکم بهم میزنی اگه کسی جلو دستت باشه محکم میزنی تو صورتش یا تو سرش
مدتیه که پاهاشو میگیری فکر کنم یه جور ورزش برات باشه و مدت زیادی هم هست زبونت دائم بیرون مامان بزرگت میگه بخاطر دندوناته 
راستی این هفته خودم تنهایی پسری رو حموم بردم وای که پسر من عاشق حمومه 
بریم سر وقت عکسای قشنگش

وای که من عاشق این کارتم



اینجا که حسابی خوابت میومد و همه سعیتو میکردی بجای اینکه بخوابی بازی کنی





این روزها 






